قالب وبلاگ

مقاله یکی از شاگردان محفل فروغ روح الله

»ح.قمری»، چاپ شده در نشریه داخلی مکتب الزهرا«س«

چاپ نهم، آبان ماه ١٣٨٨

همدرد با فاطمه معصومه(س)

«سلام بر تو ای بانوی پسندیدهء نیک سرشت، ای بانوی رشد یافتهء پاک طینت پاک روش» با آنکه در وصف بیکران شکوه تو، باید سخاوت ابر، سبکبالی پروانه و صفای کودکانه را به کمک طلبید ولی تازیانهء تب و تاب گفتن از دلبری های تو، امان از من ربوده تا جسور و پر غوغا نغمهء نام تو را ساز کنم.

آری از داغی که در سینه داشتی، پیاپی می سوزم و از این سوختن است که بی باکانه حدیث عشق تو را بازگو می کنم. با آنکه می دانم حرف و گفت و صوت، هر سه محکوم بی خبری اند ولی می نویسم تا به اندک بهره ای دلم محرم دردهای تو باشد.

و «خوش به حال کلماتی که صرف تو می شوند» ای بزرگ بانوی شایسته و پسندیده! ای خواستگاه تمام زیبایی ها! تو که قلبت از کرشمهء نور پر است و دستانت از عشوهء بهار، شکوفا و چشمانت از آینهء یکرنگی و بلوغ خنده هایت آسمان؛ وقتی می بینم پدرت، با بسیاری دختران دوستدار تو بود و برادرت با فراوانی کمالات، شفاعت تو را می طلبید با خود می گویم شاید تو صد کاروان گل به همراه داشتی که رایحهء آن، دل پدر و برادرت را به یغما برده بود. این همه پاکی بهره توست که بدان مستلزم ستایشی. ولی جان من! چه فرومایه ام که در زلال زندگانی تو، از موهبت عارفانه زیستن به دورم.

آن روز که کبوترهای قاصد خبر آمدن تو را به گوش گل ها رساندند، گل ها به حرمت صبوری پیامبران ات، رنگ باختند و دریاها به پاس قدوم آسمانی ات موج موج صدف تمنا به ساحل می ریختند لیک تو چشم در آسمان داشتی و دل به وصل جانان. زمین و زمان زیبایی اهورایی تو را تمنا می کردند جز سوداگران قدرت و شهرت که قیمت گوهر جانت را ندانسته به گله برخاستند تا بدان جا که گل روی تو را به زهر جفا پژمردند. افسوس که آنان در آستانهء چشمان تو تماشاگر معصومیت، قداست و شرافت نبودند. چشمانی که روشنای آن بنیاد تیرگی را به لرزه می آورد و از هجوم پاکی به هر چه نظر می افکند، بهشت با آن یگانه می شد اما این همه، چیزی نیست که دل تو را به درد آورده باشد. برای کشف رنج های تو باید با تمام گل های سرخ عالم همدل شد چه آنکه تو نیز همانند گل سرخ در هم صحبتی عاشقانه می سوختی از تنهایی. از اینکه برادرت، یگانه همراه لحظات قدسی شهود تو در کنارت نبود. بادی گفت که تو نیز همچون عمه ات زینب(س) از مظلومیت و غربت برادرت به تنگ آمده بودی که پروانه وار بار سفر بربستی در هوای همراهی برادر. لیک افسوس که پیش از وصال برادر به وصال جانان رسیدی و در غربت و تنهایی، رنجوری و بیماری، در سرزمین مقدس قم به دیدار معشوق شتافتی و بنگر که امروز بعد از آن همه صبوری، «جان های خستگان برهوت زمین و زمانه، می آیند تا در سایه سار لطف تو بیاسایند».

[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب