قالب وبلاگ

انقلابمان را بهتر بشناسیم


 تاریخ ثبت حوادثی است در گذر زمان که گاه اطلاق واژه حادثه به برخی از آنها خوش آیند نیست؛ حوادثی که به معجزه بیشتر شبیه اند تا یک واقعه تاریخی. بی شک  یکی از این معجزات تاریخی، انقلاب کشورمان ایران است؛ انقلابی که از قشر ملت و متن جامعه برخاسته و مربوط به حزب و گروهی نبوده است؛ بلکه می توان آنرا انقلابی مردمی به معنای واقعی یک انقلاب دانست.
انقلاب هایی که در تاریخ به ثبت رسیده اند، دارای محتوا و انگیزه های متفاوت اند و این دو اصل وجه تمایز میان آنها است. و انقلاب ایران تنها انقلابی است که هم محتوا و هم انگیزه اش الهی است؛ محتوا و انگیزه ای که به واسطه اسلام و ایمان و توجه به خدا و معنویات، الهی گشته است و این انگیزه الهی است که سبب وحدت کلمه و شهادت طلبی مردم شده بود؛ وحدتی که امام امت آنرا«معجزه و وحی الهی می داند نه کاری بشری»(1)
انقلاب ایران صحنه مقابله دست های خالی مردمی مستضعف و مسلمان در برابر قدرتی تا به دندان مجهز به تمام سلاح های بشری است؛ مقابله نیرویی الهی و معنوی است با نیرویی شیطانی و طبیعی؛ و مبارزه ای است میان حق و باطل که سرانجام آن چیزی جز پیروزی حق نبود. اصل این انقلاب و محتوای آن بر اساس حق و انگیزه اش قیام برای حق بود؛ قیامی که سرانجام منجر به براندازی قدرتی فاسق، به دست مردمی متحد و یکصدا و جایگزینی حکومتی بر اساس دستورات الهی شد.«اين انقلاب براى اسلام بوده است نه براى كشور، نه براى ملت، نه براى به دست آوردن يك حكومت؛ براى اينكه اسلام را از شرّ ابرقدرتها و جنايتكارهاى خارجى و از شرّ سليقه‏هاى كج داخلى و داخل اسلامى نجات بدهد.»(2) و این نوع انقلاب شکست و پیروزی اش تفاوتی نمی کند؛ چراکه حق همیشه پیروز است.
و این تفاوت انقلاب اسلامی ایران است با سایر انقلاب هایی که سرانجام آن جایگزینی قدرتی شیطانی به جای قدرت شیطانی دیگر است. انقلاب هایی که قتل و عام میلیونی انسان ها را به دنبال داشته و بعد از به ثمر رسیدن آن نیز خفقان را برای سال ها برای مردم آن به همراه داشته است. و بهترین آن انقلاب ها محتوا و انگیزه اش یا به قدرت رسانیدن و حاکم کردن خود بر مردم بوده و یا برای ایجاد تحولی است در حکوت سابق به منظور رفاه مادی بیشتر مردم؛  که در هر دو صورت غایت و هدف چنین انقلاب هایی عاری از معنویات و خواسته های الهی است و در نتیجه عوارض بسیاری را در پی خواهد داشت. «برای اینکه انقلاب در آنجا یک انقلاب اخلاقی نبوده است، یک انقلاب اسلامی نبوده است... از این جهت انقلاب ما سالم ترین انقلابی است که واقع شده است... و باید گفت آرام ترین انقلابی که در دنیا واقع شده در ایران واقع شده... اینجا آنجایی است که انقلاب بود، واقعا انقلاب بود»(3)
در عین حال باید اذعان کرد که مهم ترین عامل پیروزی هر انقلابی نقش رهبری آن است؛ چراکه رهبر است که انگیزه انقلاب را به روح انقلابیون تزریق کرده و آنان را در طول مبارزه راهنمایی و هدایت می کند. پیروزی و شکست در هر انقلابی تاثیر مستقیم با رهبری آن دارد. در انقلاب اسلامی ما نیز عامل اصلی پیروزی را باید رهبری مدبرانه و عارفانه امام خمینی(س) دانست. او که همچون رسولان رحمانی روح اسلام و ایمان را در قلب مردم زنده کرد و شهد شیرین شجاعت و شهادت طلبی را به مردم چشاند و به مانند کلمه ای الهی مرکز اتحاد دل های شیفته و عاشق به حق گشت و این وحدت کلمه و ایمان به حق، رمز پیروزی انقلاب اسلامی ایران نام گرفت. «امواج حیاتی ودائمی از شخصیت امام متصاعد می شد و مثل خورشید به ذرات جان می داد. حیات او برای ما بسیار تایین کننده و سرنوشت ساز بود... امام آسمانی بود... . ما مس بودیم، امام ما را طلا کرد. او کیمیا بود، او اکسیر بود... او آن نخستین بود که دومین نداشت.»(4) و با رهبری چنین انسانی سرانجام «قدرتی که هیچ تصور نمی شد که شکسته شود این انقلاب شکست»(5)

پی نوشته ها
1.«این وحدت کلمه ای که در تمام اقشار ایران پیدا شد معجزه بود... این وحی الهی بود نه کار بشری»؛ صحیفه امام، ج6، ص:311.
2.همان، ج‏20، ص:203.   
3.همان، ج11، ص:433 و ج12، ص:72.
4.سخنرانی مقام معظم رهبری در تاریخ 20/3/68 و 17/3 68
5.همان، ج10، ص:75.

                      «حميدرضا جعفري»، چاپ شده در نشريه تجلي

                                                                  22/11/88   





 

 



در گلستان شکر

 

 

شکر انعام


برای نیل به حقیقت شکر، باید دانست که شناخت نعمت ­­دهنده و شناخت نعمت در ابتدا مهم و ضروری است؛ چرا که با عدم معرفت به صاحب نعمت در عوالم جهالت و نادانی وارد می­ شود و شکر او به جایگاه اصلی ­اش واصل نمی ­گردد و همچنین با تشخیص ندادن نعمت، هرگز مبادرت به شکرگذاری نخواهد کرد.

پس از معرفت صاحب نعمت و شناخت نعمت­ های بی­ پایان او، باید خود را در برابر عظمت و بزرگواری نعمت­ دهنده، خاضع و خاشع ببیند تا به درگاه شکر وارد شود و برازندگی شکر گذاری در او به حقیقت بپیوندد.


مهم­ترین نعمت

 

در این میان، مهم­ترین و والاترین نعمتی که پروردگار به انسان ارزانی داشته، نعمت ولایت است که همچون گلستانی اخضر و منور با حصاری غیر قابل نفوذ در برابر شیاطین، مأمنی پر آسایش برای دلدادگان معنویت و طهارت فراهم آورده و آنان با شکر گذاری که همان حقیقت تسلیم به دستان پالیزبان ولایت است، رشد و تعالی خویشتن را چون درختانی سرسبز و پر ثمر از او طلبیده ­اند.


مراحل سه ­گانه شکر

 

به طور کلی، شکر در سه مرحله تحقق می­یابد:

1. «لسانی»: در این مرحله، لازم است که با توجه و اخلاص کامل تسبیح و تهلیل خداوند را به زبان جاری ساخت و آنچه را که پروردگار بر بنده ­اش اکرام و احسان کرده، به زبان آورد و برای دیگران بازگو نمود که خداوند در کتاب مقدس خویش می­ فرماید: «و اما بنعمه ربک فحدث؛(١) و اما نعمت پروردگارت را بازگو کن».

در این خصوص شایان توجه است که قرآن با سوره مبارکه حمد افتتاح شده که هم نام سوره به معنی شکر است و هم خود سوره با الحمدلله آغاز شده و این نشانگر محبوب بودن جمله «الحمدلله» نزد پروردگار است. و از رسول اکرم(ص) در این باره روایت شده که فرمود: «هیچ چیز پیش خدا محبوب ­تر از گفتن الحمدلله نیست».(٢)

بنابر این، نیکو ترین شکر لسانی، جاری ساختن جمله «الحمدلله» بر زبان است؛ چنان که پیامبر خاتم(ص) می ­فرماید: «قول بنده که می­ گوید الحمدلله در میزان ترازویش از هفت آسمان و هفت زمین سنگین­تر است».(٣)

البته مانعی که در شکر زبانی وجود دارد غرور و خود خواهی است و آدمی با وجود این صفت نکوهنده هرگز حاضر به شکر معبود نمی ­شود و نسبت به انعامی که به او فرموده، کفر می ورزد.

2. «عملی»: با طاعت و عبادت و نیز به کارگیری اندام­ها در راهی صحیح و پاک از عیب و خود داری این جوراح در انجام گناه و معصیت، شکر عملی محقق خواهد شد؛ به عبارت دیگر، شکر عملی بدان معنا است که آدمی از اعضا و جوارح خویش در مسیری که برای آن آفریده شده ­اند، بهره­ گیری نماید و به طور صحیح از نعمت تندرستی و سلامتی خود برای کسب رضای پروردگار استفاده نماید.


اما مانعی که بر سر راه شکر عملی است، خواهش ­های ناپسند نفسانی است که باعث می ­گردد آدمی به جای گام نهادن در طریق اطاعت و بندگی در صدد کسب لذت­ های زودگذر دنیایی برآید و تمامی اعمالش را برای رسیدن به آن مصروف دارد.

3. «قلبی»: به این معنا که ظاهراً ادعای شکر گذاری نکند؛ بلکه با شناخت کامل از باطن و اعماق دلش شاکر نعمت ­دهنده باشد و نعمت ­های بی ­شمار خود را از بخشندگی پروردگار داند و هرگز از یاد او غافل نشود؛ چرا که با چنین غفلتی از راه سعادت و نزدیک شدن به پروردگار دور خواهد شد.


دراین باره امام صادق(ع) می ­فرماید: «هر که خدا به او نعمتی دهد و او آن را از دل بفهمد، شکرش را ادا کرده است.»(٤)

 

اجر شکر

 

هر آن کو شناسد سپاس خدای         

                           کند کامکاری به هر دو سرای(٥)

خداوند بندگانش را توسط شکر، در معرض سنجش قرار داد، تا بر بندگان شاکرش فزونی نعمت دهد که در کتاب آسمانی ­اش نیز فرموده: «لَئن شَکَرتُم لَاَزیدَنَّکُم؛(٦) اگر شکر کنید بر نعمت شما خواهم افزود». و بنده ناسپاس و کافرش را از بنده شاکرش جدا نماید و روزی را بر او بکاهد و در گیتی و در سرای دیگر عذابی سخت بر او فرود آورد. آری اجر شکر آن است که اگر بنده ای دائماً شاکر باشد، هیچگاه خداوند نعمت را بر او نمی کاهد؛ بلکه آن را افزون ­تر می­ کند.


بنابر این شکر خالصانه نعمت پروردگار چه در مرحله زبانی یا عملی یا قلبی بر تمامی مواهب رحمانی به ویژه نعمت عظیم وجود اولیای الهی نشان­ دهنده میزان معرفت و مودت صادقانه بنده شکرگزار است و در نتیجه دوام و پایداری نعمت ربوبی را به همراه دارد. امام باقر(ع) می ­فرماید: «نعمت­ ها از طرف خداوند قطع نمی­ گردد مگر اینکه شکر و سپاس از طرف بندگان قطع گردد.»(٧)

 

       «فاطمه رضواني پور»، چاپ شده در نشريه تجلي

                                                         دی 1387



(١). ضحی، 11.

(٢). تفسیر سوره حمد، امام خمینی(س)، ص 36.

(٣). مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 5، ص 31.

(٤). اصول کافی، شیخ کلینی، ج 3، ص 152.

(٥). شاهنامه فردوسی، د/4/1906.

(٦). حکمت­نامه پارسیان، حیدری، ص 442.

(٧). ابراهیم، آیۀ 7.









مفهوم تسليم


 

اسلام ديني است كه چشمهء تسليم در آن مي ­خروشد، و جريانات آب خالص آن ، طهارت و ايمان را به ارمغان مي­ آورد؛ زيرا اسلام جز دين تسليم در برابر اوامر و نواهي الهي نيست؛ چنان­كه از امام علي(ع) نقل شده: «الاسلامُ هوَ التَسليم؛ اسلام همان تسليم است»

تسليم يعني فرمانبرداري بدون چون و چرا همراه با كوچك شمردن وجود خويش در مقابل دستورات انسان ­ساز الهي، و پيروي صادقانه از هاديان صراط مستقيم براي نيل به مقام عبوديت و بندگي حضرت حق.

امام خميني(ره) درباره تسليم فرموده ­اند: «[تسليم] يكي از صفات نيكوي مؤمنين است كه به واسطه آن، طيّ مقامات معنويه و معارف الهيه شود و كسي كه تسليم پيش حق و اولياي خدا شود، و در مقابل آنها چون و چرا نكند، و با قدم آنها سير ملكوتي كند، زود به مقصد مي­ رسد.»(١) و استاد «يعقوب قمري شريف آبادي» مي­ فرمايد: «آباد كردن خانة آخرت با تسليم و ايمان و بندگي عاشقانه در حريم اولياي الهي ميسّر مي شود.»(٢)


مراحل تسليم

 

براي تسليم مي ­توان دو مرحله قائل شد: 1. تسليم عام، 2. تسليم خاص.

تسليم عام همان اعتصام همگاني است به سوي دين اسلام و اطاعت محض است از احكام شريعت اين دين آسماني؛ چنان­كه در قرآن كريم آمده است: «وَاعتَصِمُوا بِحَبْلِ الله جَميِعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا؛(٣) و همگي به رشتهء دين خدا چنگ زده و به راه­هاي متفرّق نرويد.»

در اين مرحله از تسليم، آدمي با قبول آيين متكامل اسلام به عنوان دين رهايي ­بخش و پيروي از احكام حلال و حرام آن، خون و مال و عرضش داراي حرمت مي­ گردد.

و تسليم خاص، ايمان به ولايت و اطاعت محض از اولياي رحماني است كه در اين صورت انسان به دستگيره مستحكم الهي آويخته شده و خود را از اعماق چاه ظلماني نفس نجات خواهد بخشيد؛ قرآن كريم در اين زمينه مي­فرمايد: «وَ مَن يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَي اللهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَي؛(٤) و هر كس روي تسليم و رضا به سوي خدا آرد و نكوكار باشد چنين كس به محكم ­ترين دستگيره چنگ زده است.»


تسليم در مقابل محضر پرفروغ اولياي الهي

 

حضرت روح الله(ره) مي ­فرمايد: «انسان بايد كوشش كند تا طبيب حاذق پيدا كند. چون طبيبي كامل يافت، در نسخه­ هاي او اگر چون و چرا كند و تسليم او نشود و با عقل خود بخواهد خود را علاج كند، چه بسا كه به هلاكت رسد. در سير ملكوتي، بايد انسان كوشش كند تا هادي طريق پيدا كند؛ و چون هادي پيدا كرد، بايد تسليم او شود، و در سير و سلوك دنبال او رود، و قدم را جاي قدم او گذارد؛ از اين جهت، بعضي از عرفا گويند كه مؤمنين از حكما نزديك ­تر به مقصد و مقصود هستند؛ زيرا كه آنها قدم را جاي پاي پيامبران مي ­گذارند و حكما مي ­خواهند با فكر و عقل سير كنند؛ و البته آنكه تسليم راهنمايي الهي شد، از راه مستقيم -كه قرب طرق است- به مقصود مي ­رسد، و هيچ خطري از براي او نيست، لكن آنكه با قدم خود سير كند، چه بسا در هلاكت افتد و راه را گم كند».(٥)

در هر عصر و زماني، اولياي الهي و انسان­هاي كاملي مي باشند كه وجود مطهرشان، مردم را از حال بهيمي و ظلمت بيرون مي­ كشانند و با وجود منورشان، آنان را به سوي نورانيت و الهيت هدايت مي­نمايند. البته تا تسليم و بندگي خالصانه مردم نسبت به وجود عظيم ­الشأن اوليا نباشد، هرگز به تنهايي نمي­ توانند راه را از بي ­راهه تشخيص دهند و آنچنان در تاريكي محض فرو مي ­روند كه چشمانشان به روي حقايق بسته مي شود و گوشهايشان را پردهء ضخيمي از نافهمي­ ها و ناآگاهي ها، مي­ پوشاند و ديگر حقايق الهي و معارف رحماني را نه مي بينند و نه مي ­شنوند، بلكه كور و كر غرق درياي نفسشان مي گردند، نه تنها تسليم انسان كامل نمي ­شوند، بلكه به محضر ملكوتي و مصفواي اين بزرگواران پشت نموده و به سوي خواب غفلت مي ­روند، چنانچه استاد مي­ فرمايد: «معارف رحماني همچو مهتاب سحرگاهي است. اكثريت مردم به واسطهء حالات بهيمي از مهتاب سحرگاهي پنهان ­اند»(٦)، امام علي(ع) نيز فرموده­اند: «مردم دشمن آنند كه نمي ­دانند»(٧).

آري، اين راه پر فراز و نشيب به تنهايي پيموده نمي ­شود مگر با وجود راهبر، چرا كه هاديان هر عصر انسان ­هاي كاملي هستند  كه عاشقانه و مشتاقانه با مشعل فروزان قلبشان صراط را روشن نموده و با چشمان پر ديده و آگاهانه­ءشان، قرب طرق را تشخيص داده و با گام­ هاي پر توانشان سير ملكوتي را در پيش گرفته تا به مقصدي رسند كه تمامي زيبايي ­ها و نورانيت­ ها در آن تجمع يافته است و در آن مستانه به عشق و عشقبازي با پروردگارشان مي ­پردازند.

استاد «يعقوب قمري شريف آبادي» چنين مثل عارفانه ­اي را در كتاب خود در باب تسليم نوشته­ اند: «اولياي خدا به منزلهء  سيارات درخشنده در مقابل خورشيدند و مردمان به منزلهء سنگ­هاي پراكنده در برابر سيارات درخشنده ­اند. همان­گونه كه سيارات منظومه به واسطه تسليم به خورشيد، منوّر و آشكار مي­ گردند، اولياي الهي هم به واسطهء تسليم به پروردگارشان منوّر و آشكار مي ­شوند. بدين ترتيب، چنانچه آدميان تسليم اولياي الهي شوند، مانند مرواريدهاي درخشان منوّر به نور ايمان مي ­گردند»(٨).



«ما چون نبيّ اكرم را هادي طريق يافتيم و او را واصل به تمام معارف مي­ دانيم، بايد در سير ملكوتي تبعيت او كنيم بي چون و چرا»(٩)، «حضرات معصومين بعد از پيامبر اسلام، چشمه­ سار معارف و حقايق الهي در ميان مردم مي­ باشند. چنانچه عالمي يا عارفي و يا شاهدي، كلامي از معالم و معارف الهي بر زبان آورد و يا جلوه­اي از حقايق رحماني را رؤيت نمايد، از چشمه ­سار معارف و حقايق آن بزرگواران خارج نمي­ باشد»(١٠).

«اولياي الهي با عرش، كامل كنندهء عقلهايند و با نسيم عرش، سالم كنندهء قلبهايند و با كوثر عرش، طاهر كنندهء وجه ­هايند»(١١).

«طعم ايمان آنگاه در ذائقهء روح انساني حاصل شود كه در احكام مقرّر الهيّه، انسان تسليم باشد، به طوري كه در سينه اش نيز تنگي از آن حاصل نشود، و با روي گشاده و چهرهء باز از آن استقبال كند»(١٢).


                                               «فاطمه رضواني پور»



(١). تفسير و شواهد قرآني در آثار امام خميني(س)، سورهء نساء، آية 65، ص 270.

(٢). استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»، زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، لطايف عارفانه، شماره 505، ص 408.

(٣). سوره آل عمران، آية 103.

(٤). سوره لقمان، آية 22.

(٥). تفسير و شواهد قرآني در آثار امام خميني(س)، سورهء نساء، آية 65، ص 270.

(٦). استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»، زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، لطايف عارفانه، شماره 470، ص 404.

(٧). امام علي(ع)، نهج البلاغة، حكمت 438، عنوان جهل و دشمني، ص 735.

(٨). استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»، زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، لطايف عارفانه، شماره 426، ص 398.

(٩). تفسير و شواهد قرآني در آثار امام خميني(س)، سورهء نساء، آية 65، ص 270.

(١٠). استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»، زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، لطايف عارفانه، شماره 250، ص 374.

(١١). استاد «يعقوب قمري شريف آبادي»، زن طائر فردوس يا ساحر دوزخ، لطايف عارفانه، شماره 231، ص 372.

(١٢). تفسير و شواهد قرآني در آثار امام خميني(س)، سورهء نساء، آية 65، ص 270.

 

[ ] [ ] [ مدیر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
آرشيو مطالب
امکانات وب